تبليغاتX
تنهاترین تنها

تنهاترین تنها

تاهمیشه تنها

 

 

 

بغض نکن بهاره من بغض تو ابم می کنه...

گول اشکای چشات خرد و خرابم می کنه...

بغض نکن که قلب من تو سینه پرپر می زنه...

اخه  اون  چشای  تو  تموم  دنیای  منه...

 

 کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود

کاش بودی فقط باور کنی بی تو هرگز زندگی زیبا نبود

 

 

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند

سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد

شعله ها بی تو ز بیرنگی دریا گفتند        

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

 

 

من به مردن راضیم

لکن نمی اید اجل

بخت بد بین کز اجل هم

ناز می باید کشید!! 

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت11:53 بعد از ظهرتوسط عاطفه ر | |

 

بین همه ی تیمهای دنیاعشق است استقلال

سلام

قهرمانی استقلال رو به هواداران این تیم تبریک میگم و به امید موفقیت های بیشتر برای این تیم

 

 

 

شرمنده از اينكه دير به دير بهتون سر ميزنم و آپ نميكنم

ميدونيدكه فصل امتحاناته. . .

 وبراي مني كه در طول سال درس نميخونم وشب امتحاني هستم اين روزا مث جهنم ميمونه

تو رو خدا دعا كنيد امتحاناتم رو خوب بدم وگرنه . . .

نگم بهتره ولي باور كنيد آبروم ميره

 

اینم حال و روزم . . .

می بینی تو رو خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واما . . .

 

 

اگه که دلت گرفت تو این شبای  سوت  و  کور

اگه اونکه دوسش داری رفته یه جای خیلی دور . . .

 

برو ادامه ی مطلب تا بهت بگم چیکار کنی فقط نظر یادت نره که اگه نظر ندی کم لطفی کردی


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت10:20 بعد از ظهرتوسط عاطفه ر | |

 

یه ساله . . .

 

 

یه ساله که بی مادرم  از مادرم بی خبرم

می بینی خدای من چی اوردی به سرم؟

یه ساله اشک می بارم از خوشیا بی زارم

من دیگه این دنیا رو خدایا دوست ندارم!!

یه ساله خوشیم غمه غصه دارم یه عالمه

واسه این غمای من کوچیکه این دنیا کمه

یه ساله خواب ندارم  کجا رفته مادرم؟

یه ساله که هیچکسی نمیاد دوروبرم

یه ساله چشام به راهه یه ساله دنیام سیاهه

یه ساله خدا نوشته خوشی واسه من گناهه

یه ساله گریه ی باور یه ساله خنده ی مادر

یه ساله هیچی ندیدم  بجز این گلای پرپر

یه ساله صدام نکرده یه ساله نگام نکرده

رفته مادرم یادش اما هنوزم رهام نکرده

یه ساله دلم گرفته گل غصه هام شکفته

خیلی راحت رفتش آخه منه تنهارو نگفته؟

نگفته بی اون می میرم؟ندیده تو غم اسیرم؟

ای خدااون نمی دونه که من از غصه هاسیرم؟

یه ساله بی مادرم . . . مادرم رفته از برم

هم زمین هم آسمون عالم خرابه رو سرم

 آره یه ساله ندیدمش  خدای من چطوری باور کنم که یه ساله مادرم از پیشم رفته

چرا رفت؟چرا تنهام گذاشت؟به امید کی منو اینجا تنها رهام کرد؟اصلا. . . . . . . . . .

اصلا کجا رفت؟

 

مادرم رفتی کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

همش ازخودم می پرسم بایه بغض بی صدا

ای عزیز مهربونم . . .مادرم رفتی کجا؟؟؟؟؟

تشنه ی خندتم من حتی یک لحظه نگا

نازنینم آخه تو . . .مادرم رفتی کجا؟؟؟؟؟

 

شبا از خدا میخوام وقتی پلکامو می بندم

تو رو تو خوابم بیاره به غم و سختی بخندم

تو که بودی یادم می رفت همه ی غما و دردم

مادر من عشق قلبم ای عزیزم گل سردم

 

میگن که دنیا دو روزه اما ای کاش که یه روز بود

تا هرچه زودتر می مردم می اومدم پیش تو زود

کم میارن پیش اشکام هرچی آبه هرچی که رود

ای تو همه ی وجود !آخه از رفتنت چه سود؟؟؟؟

 

بعد تو بجای خنده اشک از چشام می ریزه

همه ی عالم میدونن که مادر چقدر عزیزه

اما بازم واسه اشکام میکنن با من ستیزه

عکس اون خنده ی نازت هنوزم کنار میزه

 

کاش میشد بیای دویاره پیش تک دختر تنهات

غما از دلش نمیره تا بازم نشنوه صدات

چرا رفتی ؟به دلش موند دیدن خنده ی لبات

تا قیامت می پرسه از خودش و از اون چشات

                             مادرم رفتی کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

این دو تا شعر نوشته های خودم تو ی یکی از این شبای پر از غم و غصست . . .

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت9:57 بعد از ظهرتوسط عاطفه ر | |

یکی اینجاست صداشو میشنوم حسش میکنم

گاهی وقتا باهاش صحبت میکنم اما نمیدونم کیه فقط میدونم

یکی هست . . .

یکی هست . . .

یکی هست . . .

 

ولی اگه هست پس کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرانمیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه هستی و صدامو میشنوی اینو بدون  که دیگه نمی خوام بیای

واسه چی  بیای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه این تنهایی من برای تو اهمیتی داشت که اینجوری تنهام نمیذاشتی

میگن هستی یه چیزایی میشنوم اما هنوز باورت نکردم چون دوست ندارم باورت کنم

باتوام صدامومیشنوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نه نمیشنوی

 

آهای تویی که هیچ وقت نبودی تویی که همیشه حس بودنت آزارم میداد

اینو واسه تو مینویسم پس خوب بخونش:

برو که ازیادم بری. برو دیگه نبینمت.

 

 

این همیشه یاد همه باشه  یاد اونایی که میخوان بدونن تو دل این دختر تنها چی میگذره یاد هر کسی که یه روز و روزگاری به این خرابه ی بی درو پیکر سر زد:

 

من آن گلبرگ مغرورم، كه مي ميرم ز بي آبى، ولي با خفت و خارى پى شبنم نمي گردم
 
 
 
 
 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت6:25 بعد از ظهرتوسط عاطفه ر | |

 

می گویند از صبح بنویس از آفتاب ومن چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت باران پنجره ی چشمانم را شسته است همه دلشان نقش های مثبت میخواهد وآدم های خوشحال
اما من گمان می کنم این خیلی خوب است که نمی توانم ادای آدم های خوشبخت را در بیاورم

بی ستاره ام وزرد با طعم معطر پاییز که حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است حتی در روز تولدم

مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند

 


 

 

سلام 

امروز داشتم یکی از آهنگای داریوش رو گوش می دادم دیدم داره حرف دل منو میزنه  گوش میدادم و اشک میریختم حتی نمیتونستم دهن وا کنم و باهاش بخونم

از بس گریه کرده بودم دیگه داشتم خفه میشدم آهنگو قطع کردم ولی یه چیزاییش یادم مونده

داریوش میگفت که:


چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی است
ببین مرگ مرادرخویش که مرگ من تماشایی است

مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا کن
دروغین بودم از دیروز مرا امروز  حاشا  کن

در این دنیا که حتی غم نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

فقط اسمی بجا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم

گره  افتاده  در  کارم به خود  کرده  گرفتارم
بجزدرخود فرورفتن چه راهی پیش رودارم؟
 

 

+نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت5:8 بعد از ظهرتوسط عاطفه ر | |

 

چقدر تلخه نوشتن وقتی می دونی چی میخوای بگی و نمیتونی بگی

مثل الان من

که یه عالمه حرف نزده تمام وجودم رو پر کرده

اما

هیهات.............

یه مدتیه که دیگه دوست ندارم برم دانشگاه

فکر کنم اگه دوستام (یاسی و زهره و سمانه و سمیه واطهرو . . . )نبودن دانشگاه رو نصفه رها میکردم ولی . . .

خیلی خستم خیلی بیشتر از اونی که بتونید تصورشو بکنید

تنها همدم تنهاییام همین وبلاگمه کافیه دو روز وقت نکنم به وبلاگم سر بزنم

اونوقته که مث روانیا میشم(حالاشم یه جورایی هستم)

دلتنگم

دلم واسه خودم تنگ شده واسه اون عاطفه ای که یه زمانی خنده از رو لباش برداشته نمی شد

دلم واسه بابام که الان تو اتاق بغلیه تنگ شده  

آخ که چقد دلم واسه مامانم تنگ شده حاضرم دنیارو بدم فقط یه بار دیگه ببینمش من اگه به جای شما بودم میرفتم مامانمو محکم بغلش میکردم خیلی آروم بوش میکردم و از ته دل می بوسیدمش

الان که دارم می نویسم نفسم بند اومده به هق هق افتادم اشکام اجازه نمیدن کارمو بکنم صفحه ی کیبردو خوب نمی بینم دوست دارم تا صبح گریه کنم

نه باید  تا صبح  بنویسم

ولی چه فایده . . .

من دیگه هیچ وقت از این گرداب تنهایی نجات پیدا نمی کنم بودن یا نبودنم واسه هیچکس فرقی نداره 

خدایا چرا منو تنها آفریدی؟ مگه نمیگی بنده هاتو دوست داری؟اصلا مگه من بنده ی تو نیستم؟ مگه تو خدای من نیستی؟

یه  جا یه جمله ی قشنگی خوندم  یه تنهایی(مث خودم) نوشته بود :

 

خدایا من آن هستم که با گریه متولد شدم

آن روز از تو پرسیدم:خدایا این دنیا چه رنگی است و تو سکوت کردی

من از این بی توجهی ناراحت شدم

اما حالا می فهمم چرا مرا با گریه متولد کردی

 

رفتی حالا به کی بگم خیلی دلم تنگه برات ؟

میخوام یه بار ببینمت سر بذارم رو شونه هات

دوست داشتم با گلای سرخ می اومدم به دیدنت

نه اینکه با رخت سیاه چشای سرخ ببینمت

گلو پرپر میکنم سر مزارت

تاابد بارونیه چشمای یارت

رفتی افسوس گل من تو در دل خاک

از تو یادگاریه چشمای نمناک

پاییزغریب و بی درد اونهمه برگ مگه کم بود؟

گل من رو چراچیدی؟گل من دنیای من بود

گلمو ازم گرفتی تک و تنها زیر بارون

حالا که نیستی کنارم میذارم سر به بیابون

  

  به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت0:34 قبل از ظهرتوسط عاطفه ر | |

خسته ام ..........

باور کن  خیلی خستم   

این روزا دلم خیلی گرفته 

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمیدونم 

فقط میدونم بد جوری دلتنگم

دلتنگ کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بازم نمیدونم

دلم میخواد برم یه جایی و از ته دل فریاد بزنم و بگم

 

 

خیلی دلم گرفته از خیلیا

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت1:26 بعد از ظهرتوسط عاطفه ر | |

 

امشب به یاد تومث هر شب

        کنارپنجره ی اتاقم میشینم

                  شاید بتونم عکس صورت ماهتو

                              توی قاب نقره کوب ماه ببینم

خیلی خوب تورو می بینم

        تو داری با من می رقصی

                 گل من تاابد پیشت می مونم

                              دیگه تو از چی می ترسی ؟

بیا دستمو بگیرو

         بدون بی نگات میمیرم

                رنگ مشکی شب از چشاته 

                              من هم تو چشات اسیرم

تو هیچوقت پیشم نبودی

         من تو رو هیچوقت ندیدم

                فقط یک شب خیلی زیبا

                             تو رو تو رویام کشیدم

تو فقط  یه حس گنگی

         توی رویا و خیالم

                گاهی وقتا حس میکنم

                            نباشی بی پرو بالم

نمیدونم تو کی هستی

         آشنایی یا غریبه؟

              نه  تو غریب آشنایی

                          نه نگو این یه فریبه

 

 

خودم نوشتمش چطور بود؟خواهش میکنم این یکی رو دیگه نظر بدید  

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت7:40 بعد از ظهرتوسط عاطفه ر | |

عیده  و امسال عیدی  ندارم

گذاشتی رفتی عزیزم من بی قرارم

عیده و امسال تنهای تنهام

به جای عیدی عزیزم من تورومیخوام

ازوقتی رفتی غمگینه خونه

گریم می گیره با هر بهونه

رفتی و موندم با این همه درد

هرگز نمیشه فراموشت کرد

اگرچه نیستی یاد تو اینجاست

عشقت توی قلب ماهاست

هرجاکه هستی خدا به همرات

دعای خیر پشت و پنات

هرجا که رفتی  خدا به همرات

هرجا که  هستی خدا به همرات

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت7:29 بعد از ظهرتوسط عاطفه ر | |

 

دخترک شهرشلوغ تواین شبای سوت وکور

یادش  میاد  قدیما  اون روزای خیلی  دور

مادری داشت مهربون خنده  رو   همزبون

مادری که برده  اونو دست  و تقدیر  زمون

دخترک شهرشلوغ اشک توچشاش حلقه زده

اشکا رو  کی پاک میکنه ؟  نمیدونه  مردده!

یادش میاد این اشکارو  یه روزایی مادری

پاک می کرد و می گفت: دخترم گریه بده

دخترک شهر شلوغ از  نگاهش غم  می باره

جزمادری که حالانیست هیچکی اونودوست نداره

میگه از وقتی مادرم رفت تو اسمون پیش خدا

اسمون دل من  هم خالی شد  و  بی ستاره

دخترک شهر  شلوغ  تنها و  بی پناه  شده

مادرش رفته ازپیشش روزگارش سیاه شده

زندگی رو غم می بینه محبت وسم میدونه

چه جوربگم یه جورایی ارزوهاش تباه شده

دخترک شهرشلوغ شهردلش سوت وکوره

حالا فهمیده این دنیا چقد تاریک و کم نوره

دوست داره که تواین شباکنارمادرش باشه

  نمیشه اخه مادرش تویه جای خیلی دوره

                                                                              شاعر:عاطفه ر

+نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت10:6 بعد از ظهرتوسط عاطفه ر | |

 

رو سنگ قبرم بنویس اینجا مجال گریه نیست . . .

هر کی میخواست گریه کنه بهش بگو اون دیگه نیست

+نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت9:22 بعد از ظهرتوسط عاطفه ر | |

آهوی وحشی

نظر ندی دلخور میشم

 

گفته باشم!!!

+نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت5:5 بعد از ظهرتوسط عاطفه ر | |

 

Image hosting by TinyPic 

باید برای عاطفهفکری کرد

پشت حصارفاصله هاجامانده

ایاکسی به تازگی ازاحساس

شعری برای تازه شدن خوانده؟

+نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت4:25 بعد از ظهرتوسط عاطفه ر | |

 

کلا چهار نوع  سمبل مختلف در   جدول وجود دارد که از شماره ی يک تا سيزده ميباشد به رنگ و شکل ورقها دقت کنيد

 

1

1 1 1
2 2 2 2
3 3 3 3
4 4 4 4
5 5 5 5
6 6 6 6
7 7 7 7
8 8 8 8
9 9 9 9
10 10 10 10
11 11 11 11
12 12 12 12
13 13 13 13


    

  shabtanhaei@yahoo.com 

بازم بیاید منتظرتونم

+نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت5:58 بعد از ظهرتوسط عاطفه ر | |