تبليغاتX
تنهاترین تنها

تنهاترین تنها
تاهمیشه تنها

منو دریا منو بارون منو آسمون صدا کن
اسممو واژه به واژه تو دل ترانه جا کن
منو تنها منو عاشق منو خوب من صدا کن
منو از همین ترانه واسه ما شدن صدا کن
منو بی واژه صدا کن همصدا تر از همیشه
به همون اسم عزیزی که برات کهنه نمیشه
واسه زندگی صدا کن واسه هر چی عاشقانه است
واسه حرفای قشنگی که نگفته شاعرانه است
منو دریا منو بارون منو آسمون صدا کن
اسممو واژه به واژه تو دل ترانه جا کن
منو شب صدا کن اما اون شبی که تو رو داره
اون شبی که جای ماهش تو رو پیش من بیاره
منو آیینه صدا کن که می خوام مثل تو باشم
که برای با تو بودن می خوام از خودم جدا شم
منو دریا منو بارون منو آسمون صدا کن
اسممو واژه به واژه تو دل ترانه جا کن

پنجشنبه ششم بهمن 1390 | 3:22 بعد از ظهر | عاطفه ر |

خیلی وقته دیگه بارون نزده

 
رنگ عشق به این خیابون نزده

 
خیلی وقته ابری پرپر نشده

 
دل آسمون سبکتر نشده

 
مه سرد رو تن پنجره ها

 
مثل بغض توی سینه منه

 
ابر چشمام پر اشکه ای خدا

 
وقتشه دوباره بارون بزنه

 
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

 
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

 
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

 
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

 
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست

 
کوه غصه از دلم رفتنی نیست

 
حرف عشق تو رو من با کی بگم

 
همه حرفا که آخه گفتنی نیست

 
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

 
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
 

خیلی وقته دیگه بارون نزده

 
رنگ عشق به این خیابون نزده

 
خیلی وقته ابری پرپر نشده

 
دل آسمون سبکتر نشده
 
مه سرد رو تن پنجره ها

 
مثل بغض توی سینه منه

 
ابر چشمام پر اشکه ای خدا

 
وقتشه دوباره بارون بزنه

 
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
 

قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

 
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده


قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست

کوه غصه از دلم رفتنی نیست

حرف عشق تو رو من با کی بگم

همه حرفا که آخه گفتنی نیست

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

شنبه دهم دی 1390 | 9:7 قبل از ظهر | عاطفه ر |

 

 

شب ولادت میترا ،الهه ی مهر بر آن شویم همانند پیشینیان

اهریمن وجودمان را مغلوب ساخته تا روشنایی مهر و محبت در دلمان جوانه زند و بذر عشق و

دوستی  طولانی ترین شب سال را منور کند

یلدا مبارک

سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 | 3:22 بعد از ظهر | عاطفه ر |

چند وقت پیش یه پیامی واسم اومد که دقیقا حرف دلم بود

دوست داشتم میتونستم به گوش مامانم برسونمش

پیامه این بود:

کوچه را دیدی به وقت شب چه تنها میشود؟؟!!!!

بی تو از آن کوچه هم

تنهاترم!!!

 

مرسی از اینکه نظر میذاریدفقط خواهش میکنم نظرتونو حداقل با ایمیلتون ثبت کنید.

تادیداری دوباره...........

سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 | 2:52 بعد از ظهر | عاطفه ر |

 

 

از شاخه پریدنت مرا خواهد کشت

هر گوشه خزیدنت مرا خواهد کشت

ای سیب همیشه سرخ نایافتنی

اندوه ندیدنت مرا خواهد کشت

 

منبع:http://morad56.blogfa.com/

سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 | 9:1 قبل از ظهر | عاطفه ر |

 

مادرم کجایی که دلم هوایی لالایی هایت کرده

مادرم کجایی که دلم هوایی مهربانی هایت کرده

مادرم کجایی که دلم هوایی دلواپسی هایت کرده

مادرم کجایی که دلم هوایی هم نوایی هایت کرده

مادرم کجایی که دلم خیلی خسته است ز زمونه

مادرم کجایی که دلم تنگ تنهایی هایت کرده

مادرم بهترین غم گسرام زندگی ام

مادرم بهترین معنای زندگی ام

مادرم مادرم مادرم مادرم

 

منبع:http://zarnosheh2.persianblog.ir/

 

شنبه هفتم خرداد 1390 | 10:9 قبل از ظهر | عاطفه ر |

خیلی سخت بود باور اینکه ناصر خان حجازی ....................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فقط میتوان سکوت کرد!

سه شنبه سوم خرداد 1390 | 9:0 قبل از ظهر | عاطفه ر |

لطفا شانه بالا مینداز روز تولدم را

تاریخ تولدم در شناسنامه اشتباه ثبت شده است !

من تمام طول سال بیدار مانده ام

که مبادا روز تولد تو تمام شود

و من در خواب بمانم

و نتوانم به تو بگویم

تولدم مبارک !؟

 

 

تا۴ روز دیگه یعنی ۹ اردیبهشت!

از این جمله متنفرم! 

دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390 | 9:13 قبل از ظهر | عاطفه ر |

دخترک شهرشلوغ تواین شبای سوت وکور

یادش  میاد  قدیما  اون روزای خیلی  دور

مادری داشت مهربون خنده  رو   همزبون

مادری که برده  اونو دست  و تقدیر  زمون

دخترک شهرشلوغ اشک توچشاش حلقه زده

اشکا رو  کی پاک میکنه ؟  نمیدونه  مردده!

یادش میاد این اشکارو  یه روزایی مادری

پاک می کرد و می گفت: دخترم گریه بده

دخترک شهر شلوغ از  نگاهش غم  می باره

جزمادری که حالانیست هیچکی اونودوست نداره

میگه از وقتی مادرم رفت تو اسمون پیش خدا

اسمون دل من  هم خالی شد  و  بی ستاره

دخترک شهر  شلوغ  تنها و  بی پناه  شده

مادرش رفته ازپیشش روزگارش سیاه شده

زندگی رو غم می بینه محبت وسم میدونه

چه جوربگم یه جورایی ارزوهاش تباه شده

دخترک شهرشلوغ شهردلش سوت وکوره

حالا فهمیده این دنیا چقد تاریک و کم نوره

دوست داره که تواین شباکنارمادرش باشه

  نمیشه اخه مادرش تویه جای خیلی دوره

                                                                            

اینو اسفند ۸۶نوشتم کردم  الان دوباره گذاشتمش

 

سه شنبه سی ام فروردین 1390 | 11:21 قبل از ظهر | عاطفه ر |

 


بگو بازم هوامو داری و مثل همه منو تنها نمی ذاری
بگو هستی تا نترسونتم ظلمت این شب تکراری
بگوهستی وروی ماه تو امشب پشت ابراپنهون نمیشه
آسمون بخت تیره ی من ابری نمی مونه همیشه
بگو بازم هوامو داری و مثل همه منو تنها نمی ذاری
بگو هستی تا نترسونتم ظلمت این شب تکراری
بگو هستی و روی ماهتو امشب پشت ابرا پنهون نمیشه
آسمون بخت تیره ی من ابری نمی مونه همیشه
من که پشتم به خودت گرمه و باز هرچه این راهو میام نمیرسم
نکنه دستمو ول کردی که برم که به هرچی که میخوام نمیرسم
شایدم من اشتباهی اومدم که در بسته رو وا نمیکنی
من به این سادگی دل نمیکنم از تو که منو رها نمیکنی
بگو بازم هوامو داری و مثل همه منو تنها نمی ذاری
بگو هستی تا نترسونتم ظلمت این شب تکراری
بگو هستی و روی ماهتو امشب پشت ابرا پنهون نمیشه
آسمون بخت تیره ی من ابری نمی مونه همیشه
بگو بازم هوامو داری و مثل همه منو تنها نمی ذاری
بگو هستی تا نترسونتم ظلمت این شب تکراری
بگو هستی و روی ماهتو امشب پشت ابرا پنهون نمیشه
آسمون بخت تیره ی من ابری نمی مونه همیشه
....

__________________
پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 | 9:25 قبل از ظهر | عاطفه ر |

 
 
فقط دريا دلش آبي تر از من بود..
و من از دريا..دلم دريا..
فقط اين را ندانستم !!!
 چرا گشتم چنين تنها تر از تنها !!..
به هر آبي شدم آتش..
به هر آتش شدم آبي..
به هر آبي شدم ماهي..
به هر ماهي شدم دامي..
به هر نا محرمي ساقي..
به هر ساقي مي باقي..
و تو اين را ندانستي !!
چرا گشتم چنين عاصي؟
 
 

 

یکشنبه دهم بهمن 1389 | 4:40 بعد از ظهر | عاطفه ر |

 

 

من شب فاصله ام، تو کجایی مادر
 

 من لب حوصله ام، تو کجایی مادر 

 

من به عادت بیمار ،تو کجایی مادر
 

 من ز دنیا بیزار ،تو کجایی مادر 

   

من به نفرین زمان، تو کجایی مادر
                                

من در آغاز خزان، تو کجایی مادر 


من به ماندن گریان ،تو کجایی مادر
 

من به رفتن خندان ،تو کجایی مادر
 

من به دل غم دارم ،تو کجایی مادر
 

من تو را کم دارم ،تو کجایی مادر ...

یکشنبه دوازدهم دی 1389 | 3:58 بعد از ظهر | عاطفه ر |

 
 
 
خونمون خالیه از تو....رفتی تو واسه همیشه
رفتی و نبودن تو هنوز باورم نمیشه
Our home is empty without you....you went away for good
you went away and I still can't believe your absence


این اتاق ساده کم بود جای تو قلب بهشته
پر زد از زمین خاکی یه فرشته یه فرشته
This simple room(home) was too small for you...your place is in the middle of paradise
An angel flied away from this ground..An angel


اون عزیزی که تو دنیا یار من بود یاورم بود
نازنینم نازنینم اون فرشته مادرم بود
The one who was so dear to me and was my companion and helper
My precious one my precious one ,that angel was my mother




اون عزیزی که تو دنیا یار من بود یاورم بود
نازنینم نازنینم اون فرشته مادرم بود
The one who was so dear to me and was my companion and helper
My precious one my precious one ,that angel was my mother



من چه خوشبختم که سال ها روزگاری با تو داشتم
یادمه که با چه شوقی سر رو شونه هات می ذاشتم
I'm so lucky that i had days with you for years
I remember i put my head on your shoulders with enthusiasms


کاش میشد بازم ببوسم اون دو دست مهربونت
اسممو یه بار دیگه میشنیدم از زبونت
I wish i could kiss your kind hands
I wish i could hear you calling my name once again

اشکامو تو پاک میکردی کاش برای بار آخر
من صدات میزدم و باز تو میگفتی : جان مادر
I wish you wiped my tears for the last time
I wish i could call you and then you answered me again:what's it it honey?


کاش می شد حتی یه لحظه در کنار تو بشینم
اگه تو بودی می گفتی نذار اشکاتو ببینم
I wish i could sit next to you even for a moment
If you were alive you told me don't let me see your tears!


ای خدای مهربونم واسه تو رسیده مهمون
از دلم هرگز نمی ره گرچه هست از دیده پنهون
My dear God! a guest has just arrived for you
My heart is never gonna forget her however she is hidden from my eyes


توی قلبه من میمونه تا ابد یاد یه لبخند
نازنینم رو از این پس میسپرم به تو خداوند
A memory of a smile will remain in my heart for ever
I leave my precious one to you God from now on(take care of her)



اون عزیزی که تو دنیا یار من بود یاورم بود
نازنینم نازنینم اون فرشته مادرم بود
The one who was so dear to me and was my companion and helper
My precious one my precious one ,that angel was my mother


اون عزیزی که تو دنیا یار من بود یاورم بود
نازنینم نازنینم اون فرشته مادرم بود
The one who was so dear to me and was my companion and helper
My precious one my precious one ,that angel was my mother
دوشنبه بیست و ششم مهر 1389 | 11:29 قبل از ظهر | عاطفه ر |

 

 

سلام

یه چند وقت بود که نمیتونستم آپ کنم

حالا بعضیا خیال کردن من دانشگاه قبول نشدم که آپ نکردم

باید خدمتشون عرض کنم که اتفاقا انتخاب اولمو قبول شدم

خیلی راحت هم قبول شدم

 

مث اینکه عاطفه رو خیلی دست کم گرفتید ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

یکشنبه هجدهم مهر 1389 | 2:33 بعد از ظهر | عاطفه ر |

 

 

 

سلام

دعا کنید مهندسی تو اهواز در بیام

آخه مجاز شدم

اصلا فکرشو نمیکردم مجاز شم

 

خدایا شکرت.........!!!!!!!!!!!!!

دوشنبه پانزدهم شهریور 1389 | 3:19 بعد از ظهر | عاطفه ر |

کنکورمو بد دادم

 

امروز کنکور داشتم(کاردانی به کارشناسی) خیلی بد بود

خدا..............

چی میشه اگه من هم در بیام آخه مگه من چمهههههههههههه

آره خب میدونم نخوندم

ولی ...............

ولی خدایا خودت یه کاریش بکن من خودم تنهایی نمیتونم قبول شم

خو میگی چیکار کنم من نمیتونم مث بچه خر خونا همش سرم تو کتاب باشه

 

به بابام چی بگم

 

پنجشنبه هفتم مرداد 1389 | 8:41 قبل از ظهر | عاطفه ر |

 

 

آن کس که می گفت:

                                            دوستت دارم

کسی نبود که به شوق من آمده باشد

رهگذری بود که روی برگهای پاییزی راه می رفت

صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان میکردم او می گوید:

                                          

                                                دوستت دارم

شنبه بیست و دوم خرداد 1389 | 8:47 قبل از ظهر | عاطفه ر |

 

 

۲ روز دیگه تولدمه ولی چون من تو روز تولدم سرم خیلی شلوغه پس امروز به مناسبت تولدم آپ میکنم

بذارید از تولد پارسالم بگم پارسال تو بعد از ظهر تولدم یه اتفاق خیلی خاص واسم افتاد

یه اتفاق خیلی خیلی خاص

واسه همین خاطره ی تولدم به یه خاطره ی منفور تبدیل شده

ولی هنوزم دوسش دارم(تولدمو میگم)

 

 

چه لطيف است حس آغازي دوباره،
و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...


و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!


و چه اندازه شيرين است امروز...


روز ميلاد...

 

و چه اندازه تلخ است خاطره ی منفور تولد..........

سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 | 4:44 بعد از ظهر | عاطفه ر |

 

 

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت...!!!!

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

تنه ای بر در خانه ی این تنها زد و رفت

 

 

سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 | 10:2 قبل از ظهر | عاطفه ر |

 

 

تازه داشتم یه نیمچه نگاهی به وبلاگم مینداختم که این آپمو دیدم

و با توجه به حس و حالی که این روزا داشتم تصمیم گرفتم که دوباره بنویسمش:

 

و هر آنگاه دلت تنگ من است

بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار

تا که تنهاییت از دیدن من جا بخورد

و بداند که دل من با توست

وهمین نزدیکی ست
.
دوشنبه نهم فروردین 1389 | 5:20 بعد از ظهر | عاطفه ر |

 

 

 

پيام نوروز اين است:

دوست داشته باشيد و زندگي کنيد.زمان هميشه از ان شما نيست.

 

 

سال نو رو به همه تبریک میگم به فامیل ،دوست،آشنا، به همه ی همکلاسیای دوره ی کاردانی

به همه ی همه

و از ته دل داد میزنم دوستون دارم

سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388 | 8:38 قبل از ظهر | عاطفه ر |

 

 

شادیتون صد شب یلدا

دلتــــــــــــون قد یه دریا

توی این شــــــبای زیبا

یادتـــــون همیشه باما

یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 | 3:48 بعد از ظهر | عاطفه ر |

 

 

در زندگي بارون نباش

                  که فکر کنند با منت خودتو به شيشه مي کوبي

   ابر باش

                      تا منتظرت باشن که بباري...

 

سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 | 3:27 بعد از ظهر | عاطفه ر |

 

 

آغوشتو بغیر من به روی هیشکی وا نکن

منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پُر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به اتیش میکشه

نوازش دستای تو عادته ترک هم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار

به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار

مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن 

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من

 

 

دوشنبه دوم آذر 1388 | 3:53 بعد از ظهر | عاطفه ر |

 

 

 

چرا گریم نمی گیره؟؟؟؟؟؟؟

مگه قلب من از سنگه؟؟؟؟

خدایا من کجا میرم؟؟؟؟؟؟؟

کجای جاده دلتنگه؟؟؟؟؟؟؟

 

 

چهارشنبه ششم آبان 1388 | 2:40 بعد از ظهر | عاطفه ر |

 

 

خدایا فاصلت تامن

خودت گفتی که کوتاهه

از اینجا که من ایستادم

چقدر تا آسمون راهه؟

میخوام عاشق بشم

اما تب دنیا نمیذاره

سرراه بهشت من

درخت سیب می کاره

 

 

 

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 | 7:11 قبل از ظهر | عاطفه ر |

 

حال من دست خودم نیست

دیگه آروم نمی گیرم

دلم از کسی گرفته

که می خوام براش بمیرم

باز سرنوشت و انتهای آشنایی

باز لحظه های غم انگیز جدایی

باز لحظه های ناگزیر دل بریدن

بازم اول راه و حس تلخ نرسیدن

...

پای دنیای تو موندم

مثل عاشقای عالم

....

دارم از دست تو میرم

عاشقی کن منو نشکن

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 | 1:13 بعد از ظهر | عاطفه ر |

 

 

 

 

 

 اغوشتو بغیر من به روی هیشکی وا نکن

                                منو ازین دلخوشی و ارامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

                              واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

منو تو اغوشت بگیر اغوش تو مقدسه

                              بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به اتیش میکشه

                             نوازش دستای تو عادته ترک هم نمیشه

چشمای مهربون تو منو به اتیش میکشه

                            نوازش دستای تو عادته ترک هم نمیشه

فقط تو اغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار

                           به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار

مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن

                         فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من

پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 | 11:58 بعد از ظهر | عاطفه ر |

نه...من ديگر ناله نميکنم. قرنها ناليدن بس است.

 

ميخواهم فرياد بزنم اما اگر نتوانستم

 سکوت ميکنم.

 

خاموش بودن بهتر از ناليدن است.

 

به من بگو :" نگو"

 

نميگويم.

 

اما نگو :"نفهم ",

 

که من  نميتوانم نفهمم , من ميفهمم.

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 | 7:28 بعد از ظهر | عاطفه ر |

 

پر می کشی تا آسمون

                    

                  من خسته ی بی بال و پر

                                            

                                          روزی که برگردی دگر

                                                        

                                                              از من نمی بینی اثر

                          

                                                                             از من نمی بینی اثر.............

سه شنبه شانزدهم تیر 1388 | 7:46 بعد از ظهر | عاطفه ر |

About
.............................................

يه دخترم مث بقيه ي دخترا

بااين تفاوت كه:

خیلی مشکل پسندم

یه کم مغرورم

(البته اینواطرافیان میگن)

تاحالا عاشق جنس مخالف نشدم

ولی شعرای عاشقونه مینویسم

عاشق پدرومادرمم

به پدرم خیلی وابستم

ولی مامانمو تو یکی از روزهای تلخ خرداد از دست دادم

شعرای این وبلاگ تقدیم میشه به

پدر ی که اگه نباشه من نابود میشم

ومادری که وقتی بودش قدرشو ندونستم

shabtanhaei@yahoo.com






قربان شماتنهاترین تنها

Menu
.............................................
Authors
.............................................
LinkDump
.............................................
WebLink
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................